چرا ظفرقندی بلافاصله بعد از رای اعتماد به زیارت حاج داود کریمی رفت!!
شهید حاج داود کریمی از بنیانگذاران سپاه بود که با شروع جنگ ابتدا فرمانده غرب کشور و زمانی هم فرمانده جنوب کشور بود!
او قهرمان بیبدیل شکستن حصر آبادان بود و چنان محبوبیتی در بین بسیجیان خصوصا در پایتخت داشت که نمونه آن در طول جنگ نداشتیم.
حاج داود تراشکار از طراحی، شناسایی ، فرماندهی وحتی جنگ تن به تن در تمامی عملیات ها همراه و حتی جلوتر از بسیجیان بود طوری که اکثر بسیجیان تهران او را چهره به چهره میشناختند!!
بعد از فتح خرمشهر اعتقاد به ادامه جنگ نداشت. از اینجا اختلافاتاش با فرمانده کل سپاه شروع شد !!
پس از عملیات ناکام رمضان برای فتح بصره دیگر حاج داود سابق نبود !
تلاشاش هم برای متوقفکردن جنگ بیثمر بود. او اعتقاد داشت اگر ادامۀ جنگ حتی برای تنبیه متجاوز باشد نه وظیفه ما است و نه توان آن را داریم. باید جنگ را تمام کرد و باید با مذاکره و طلب خسارت وارده از طریق مجامع بینالمللی اقدام کرد۰
تا اینجا جنگ کاملا داوطلبانه بود و از سهمیه یا امتیازی برای رزمندگان خبری نبود و حتی دانشجویان یا کارمندان اگر میخواستند در جبهه باشند باید مرخصی میگرفتند!!
از شروع عملیات خیبر در جزایر مجنون مخالفت حاج داود که حالا مسئولیتی هم نداشت علنی شد !!!
خبر به فرماندهی کل رسید و دستور بازداشت و حتی تیر باران وی صادر شده بود!
حاج داود به زندان انفرادی انتقال یافت و تحت شدیدترین شکنجهها قرار گرفت از هماتاقی با مُرده تا ریختن مسهل در غذای وی به خاطر شکستن روحیّۀ این فرمانده گفتهاند!!
حاج داود آزاد شد و به کار خود که تراشکاری بود در نازی آباد تهران برگشت!!
تهمت ترسوبودن!!! و فرار از جنگ در تهران پیچیده شد بود!
حاج داود بهایی به این تهمتها نمیداد اما دلکندن از بسیجیان برای او سخت بود !
به خاطر همین در تمامی عملیاتها با عنوان داوطلب شرکت میکرد. بارها بشدّت زخمی شد .در عملیات فاو دچار مصدومیت شدید با انواع گازهای شیمایی شد و تا مرز شهادت پیش رفت و این گازهای سمّی او را زمینگیر کرد !!
با کپسول اکسیژن و دستگاه نفس میکشید و سرتاسر بدنش پر از زخمهای مزمن شده بود !
آنقدر بیماریاش شدّت پیدا کرد که پیشنهاد پزشگان در حالی که دیگر توانایی بازکردن چشمهایش را هم نداشت عازم آلمان شد که پزشگان آلمانی هم مایوس از درمان شدند و بیماری او را ناشی از مسمومیت با انواع گاز های شیمایی کشنده دانستند!
حاج داود در نهایت در سال ۸۲ در آپارتمان کوچکی که مستاجر بود شهید شد!
در حالی که او درجه سرداری را نپذیرفت و پیشنهاد فرماندهی کل سپاه را هم رد کرد!
او وصیت کرد هرگز در بنیاد شهید پروندهای برایش باز نکنند۰ و هیچ کدام از ورثه او حق استفاده از سهمیه یا امتیاز خاصّی را ندارند۰
حاج داود قهرمان بیبدیل داوطلبان دفاع از میهن باقی ماند اما همچنان در گمنامی محض!
دکتر ظفرقندی که از آن داوطلبان آن روزهای جنگ و بسیجیان حاج داود است بعد از رسیدن به وزارت مجلس را ترک کرد و به دیدار فرمانده گمنام ولی جاودانه خود رفت. او که خود زخمی گازهای شیمایی و تحت درمان مدام میباشد ،خواست به هم این پیام را بدهد که:
ایثارگر حاج داود است نه صادق محصولی!!
ایثارگر یعنی کسی که نه درجه قبول میکند ونه پست برایش مهم است!
ایثار گر یعنی نان از تراشکاری خوردن نه از رانت و فروختن نفت!
ایثارگر یعنی زندگی در آپارتمان ۸۰متری استیجاری نه پنتهاوس ۱۵۰۰ متری الهیه با استخر وجک حوضی!
ایثارگر یعنی وقتی به خارج می رود که نفس اش بشماره افتاده و زخم های بدنش سر باز کرده!
نه برای تفریح خوشگذرانی با پول ملت برای خودش و آقازادههایش.
ایثارگر یعنی حرف حق را بزن اگر حتی به قیمت جانت و سالها انفرادی رفتنت باشد!
و هزاران نه دیگر!!
وزیر یعنی ظفرقندی که یک کلام از حرفهای بحقّی که زده به عقب برنگردد !
توبه که نمیکند هیچ رای را هم میگیرد ۰
نه وزیری که برای رای، دانشگاهها را به نمایندگان بفروشد و چفیه بدوش ادعایی ایثارگری داشته باشد و تمام اعضای خانوادهاش بجز ننه بزرگش چشم پزشگ و فوق قرنیه باشند !!
خدا را شکر که امروز را دیدیم حتی فقط این یک حرکت ظفرقندی به تمام طول وزارتش میارزد که شک ندارم بهترین دوران بهداشت و درمان خواهد شد !!
خیلی مردی ظفر!!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود