یکشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۳ - 10:2 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
خواب بهشت و حوری!!
یک نفر خوابش را تعریف میکرد. میگفت:
رفتم یه جایی باغ بود. میوه، سیب، موز و پرتقال هم بود.
توی یه اتاقی هم هفتاد دختربودند!
آخونده میگه این که خیلی خوبه! اونجا بهشت بوده خوش به سعادتت😳 بعدش چی شد؟
میگه: گفتن هرکدوم ازدخترا رو میخوای باخودت ببر.
اومدم دست یکیشون روگرفتم که ببرم. دختره گفت این جور نمیشه بایدیک روحانی پیداکنی صیغه بخونه. گفتم باشه.
رفتم تمام بهشتو گشتم حتی یه روحانی ندیدم ازخواب بیدارشدم😅
@danaeeii
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود