یکشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۳ - 11:16 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
آقای خبردار!
فامیلی جوانی «خبردار» بود.وقتی به سربازی میرود، هر وقت فرمانده میگفته: خبردار!
طرف دست بلند میکرده و میگفته: حاضر قربان!
فرمانده هم به او میگفته: با تو نبودم! صاف بایست!
یک روز یک هیأت نظامی قرار شد برای بازدید بیایند.
فرمانده برای این که آبرویش نرود به او یک ماه مرخصی میدهد.
وقتی هیأت بازدیدکننده میآیند؛ فرمانده بلند میگوید: خبردار!
همه سربازها داد میزنند، رفته مرخّصی!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود