به یاد خالق کاریکلماتور، پرویز شاپور (۱۳۰۲-۱۳۷۸)،
به مناسبت سالروز درگذشت او
(مرتضی رشیدی)
در یک جملۀ کوتاه و طنزآمیز، کاریکلماتور یعنی «گفتنِ چیزی که نمیشود گفت!».
کاریکلماتور ترکیب کاریکاتور و کلمه است. اگر کاریکاتور، طنز تصویری از طریق نقّاشی باشد، کاریکلماتور هم طنزی تصویری از طریق واژههاست. وجه مشترک هر دو، زمینۀ طنزآمیز و تصویریبودن است؛ یعنی هم کاریکاتوریست و هم کاریکلماتوریست، هر دو تصویری طنزگونه از مفاهیم ذهنی یا مضامین عینی به دست میدهند. به عبارت بهتر کاریکلماتوریست شکل واژه یا مفهومی را میکشد اما به طنز؛ یعنی میخواهد قیافۀ واژهها را نشان بدهد، البته آنگونه که نیستند، یا نباید باشند، کارش بیان تناقضهاست، و این است که طنز میآفریند. گاهی فقط شوخی میکند، گاهی حکمت میگوید، گاهی دردِ دل میکند، گاهی مسألهای اجتماعی را بیان میکند، بنابراین کاریکلماتور؛ یعنی کاریکاتورِ یک واژه یا عبارت.
چند نمونه از كاريكلماتورهای پرويز شاپور، از کتاب «قلبم را با قلبت میزان میکنم»؛ نشر مروارید:
ـ معدهام را تا سر سفره هُل دادم!
- غنچه، بچه قنداقی گل!
ـ بیضی، دایرۀ مست!
- در حال مستی به خودم تنه میزنم!
- ماه و خورشيد وقتی میخواهند لباسشان را عوض كنند پشت ابر ميروند!
- برخي از محصّلان با آسانسور به كلاس بالاتر میروند!
- آغوشش به اندازهای گرم بود كه بدنم تاول زد!
- قلبم پرجمعيتترين شهر دنياست!
- سطل زباله در اثر مسموميت غذايی درگذشت!
- هنگام مرگ با عزرائيل عكس يادگاری گرفتم!
- خورشيد در اثر سوختگی درگذشت!
- همهٔ مردم سر چوبرخت كلاه میگذارند!
- استادِ ادبيات از نوشتههای روی سنگ قبرش هم غلط دستوری ميگيرد!
- چوب كبريت در اثر سوختگی درگذشت!
- تمام مردم دنيا به يك زبان سكوت میكنند!
- وقتی تصوير گُل محمدی در آب افتاد ماهیها صلوات فرستادند!
- ميكربِ عاشقپيشه در زير ميكروسكوپ به دكتر چشمك زد!
.
.
.
و شوخیهاش با مرگ:
- برای آنکه روز حشر برخیزم ساعت شمّاطهدار در آرامگاهم میگذارم!
- وصیت کردهام سنگ قبرم را پشت و رو بگذارند تا بتوانم با مطالعهٔ نوشتههای آن اوقات فراغتم را پُر کنم!
- سنگ قبری را دیدم که رویش نوشته شده بود: با مقدمهٔ استاد سعید نفیسی!
- کنار سنگ قبر بزرگی، سنگ قبر کوچکی دیدم. بعداً معلوم شد که سنگ قبر کوچک، غلطنامهٔ سنگ قبر بزرگ است.
- گدایی مُرده بود و روی سنگ قبرش سوراخی به اندازهٔ یک سکه ایجاد کرده بود که رهگذران به او کمک کنند!
- عدّهای را در گورستان دیدم که روی سنگ قبری با قلم و چکّش کار میکردند پرسیدم شما چه کارهاید و اینجا چه کار میکنید و آنها جواب دادند که مأموران ثبت احوال هستیم. این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده است.
- مرگ مرا به همه چیز امیدوار کرده است.
- مرگم را از چشم تولّدم میبینم.
- بر مزار موجودی که به مرگ غیر طبیعی مُرده بود، دسته گُل کاغذی نهادم.
- خدا سایهٔ مرگ را از زندگیام کم نکند.
- مرگ در قبر پایکوبی میکرد.
- انسان در طول زندگیاش شانس مُردن دارد.
- چون حوصلهٔ خودکشی ندارم، زندگی میکنم.
- برای مُردن باید یک عمر صبر کرد.
- به مرگ بیشتر از زندگی مدیونم.
- روی پل صراط پوست موز میاندازم!
- تا از عزرائيل دستمزد نگیرم خودکشی نمیکنم.
- حاضرم مرگم را بین دوستانم سرشکن کنم.
- روحم هنگام صعود به آسمان جیب جسمم را زد.
- سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است.
- با هفت تیر متصدّی آسانسور را مجبور کردم به آسمان هفتم برود.
- به اندازهای به مرگ امیدوارم که هرگز دست به خودکشی نمیزنم.
- مرگ فرصت نداد بقیهٔ آرزوهایم بر باد رود!
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود