حکایة لطیفة
رُوی أنّه جاء نحویٌّ لیعودَ مریضاً، فطرقَ بابَه، فخرجَ ولدُه ، فقال: کیفَ حالُ أبیکَ؟ فقال: یا عمّ، وَرِمَتْ قدَمَیْهِ، فقال: لاتلحنْ و قل: قدماه، ثمّ قال: ماذا؟ قال: وصل الورمُ رکبتاهُ، قال: لاتلحن و قل: رکبَتیه، ثمّ قال: ماذا؟ قال: أدخل اللهُ القدَمینِ و الرّکبتینِ علی بطنِ عیالک و عیالِ سیبوَیهِ و نفطَویه و جَحشَویهِ.¹
«ترجمه»
آوردهاند که: نحویی آمد تا عیادت مریضی کند، در خانهٔ مریض را کوبید، پسر مریض درآمد.
نحوی پرسید: حال پدرت چگونه است؟
پسر گفت: ای عمو، پاهایش ورم کرده{ و این جمله را با غلط إعرابی گفت}.
نحوی گفت: سخن را غلط مگو ،بگو: «ورمتْ قدماه».
نحوی گفت: دیگر چه ؟ پسر گفت: ورم به زانوهایش رسیده {باز اشتباه اعرابی کرد}.
نحوی گفت: اشتباه مکن و بگو: «رکبتیهِ» .
پس نحوی گفت: دیگر چه؟
پسر گفت: خداوند دو پا و دو زانوی پدرم را داخل کند در شکم عیال تو و عیال سیبویه و نفطویه و جحشویه.
___
1_خزائن ،احمد بن محمّد مهدی نراقی ، تصحیح وتعلیق علّامه حسن حسن زادهٔ آملی ،قم ،انتشارات قیام ،۱۳۹۰ه . ش،صفحهٔ ۷۷
💐🍃🍃@sarfvanahw110
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود