سه شنبه دهم مهر ۱۴۰۳ - 16:25 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
این را هم به عمید نیشابور بده!!
دیوانهای به نیشابور میرفت ،دشتی پر از گاو دید.
پرسید : اینها از کیست ؟
گفتند : از عمید نیشابور است
گذشت ...
صحرایی پر از اسب دید.
پرسید : این اسبها از کیست ؟
گفتند : از عمید نیشابور است
چون به شهر درآمد،غلامان بسیار دید.
پرسید : این غلامان از کیست ؟
گفتند : بندگان عمید نیشابورند.
درون شهر سرایی دید آراسته که مردم به آنجا میآمدند و میرفتند.
پرسید : این سرای کیست ؟
گفتند : این سرای عمید نیشابور است .دیوانه دستاری کهنه بر سر داشت. از سر برگرفت به آسمان پرتاب کرد و خطاب به خداوند گفت: این را هم به عمید نیشابور بده!!
#عطار_نیشابوری ( الهینامه )
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود