کلک سه رفیق!
سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولے بدون يہ قرون پول.
هر ڪدومشون يہ جايے ميشينن و يہ دل سير غذا ميخورن.
اولے ميرہ پاے صندوق و ميگه:
ممنون غذاے خوبے بود. اين بقيہ پول مارو بدين بريم.
صندوقدار : ڪدوم بقيہ آقا؟ شما ڪہ پولے پرداخت نڪردي.
ميگہ :يعنے چے آقا خودت گفتے الان پول خرد ندارم. بعد از صرف غذا بهتون ميدم.
خلاصہ از اون اصرار از اين انڪار ڪہ دومے پا ميشہ و رو بہ صندوقدار ميگه:
آقا راست ميگن ديگه، منم شاهدم . وقتے من ميزمو حساب ڪردم، ايشون هم حضور داشتن و يادمہ ڪہ بهش گفتين بقيہ پولتونو بعدا ميدم.
صندوقدارہ از ڪورہ در رفت و گفت: شما چے ميگے آقا ؟ شما هم حساب نڪردي!
بحث داشت بالا ميگرفت ڪہ ديدند سومے نشستہ وسط سالن و هے ميزنہ توے سرش.
ملت جمع شدن دورش و گفتن: چے شده؟
گفت: با اين اوضاع حتما ميخواد بگہ منم پول ندادم!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود