یکشنبه یازدهم آذر ۱۴۰۳ - 10:41 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
دکتر دایی مرا کشت!
- اگر مریض شوی، چه میکنی؟
- میروم توی رختخواب!
- قبلش چه میکنی؟
- لباسهایم را درمیآورم.
- نزد دکتر میروی؟
- نه.دکتر دایی مرا کشت!
- واقعاً؟
- داییام در سینهاش احساس درد میکرد.دکتر به صدای قلبش گوش داد و گفت: همه چیز خوب است.ده دقیقه بعد داییام در خیابان جانش را به شما داد!
- آیا حملۀ قلبی داشت؟
- نه .ماشین به او زد.
- خب دکتر تقصیر نداشت.
- اما رانندۀ خودرو همان دکتر بود!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود