حکومتهای ديكتاتوری به زبان ساده
صفدر نظری
🔸تصوُّر کنید پوتین و همسرش هنگام افتتاح یک مرکز بزرگ تجاری در مسکو وارد بخش فروش گوشت آن مرکز میشوند.
🔹پوتین که بخش مذکور را بسیار تمیز و مرتّب دیده بود با محافظین خود به سمت غرفۀ قصّابی میرود با قصّاب شروع به صحبت میکند.
🔸پوتین میگوید:گوشت گاو و گوسفند بد نیستند.کارها چطور پیش میرود؟
🔹قصّاب میگوید: در مجموع خوب است اما امروز حتّی یک کیلو هم نتوانستم بفروشم.
🔸پوتین میپرسد: چر؟
🔹قصّاب جواب میدهد: چون شما از اینجا بازدید داشتید از ورود مشتری به بازار ممانعت به عمل آمد.
🔸پوتین بادی در غبغب میاندازد و میگوید:
در این صورت من از تو گوشت میخرم! چهار کیلو گوشت میتوانید به من بدهید؟
🔹قصّاب پاسخ میدهد: نمیتوانم بفروشم!
🔸پوتین ناراحت میشود و میپرسد: چرا نمیتوانید به من گوشت بفروشید؟!
🔹قصّاب در پاسخ میگوید:چون گفتند شما میآیید تمام چاقوهای ما را جمع کردند!
🔸پوتین به همسرش نگاه میکند و میگوید:
اشکال ندارد.اگر چاقو هم نباشد باز هم میشود.این شقّۀ گوشت را به من بفروش.
🔹قصّاب جواب میدهد: باز هم نمیتوانم گوشتی به شما بفروشم!
🔸پوتین اخم میکند و با ناراحتی سوال میکند:
دوباره چه اتّفاقی افتاده است؟ چرا نمیفروشید؟!
🔹قصّاب با خونسردی میگوید:
چون قصّاب نیستم!بلکه یک افسر از بخش امنیت در پلیس حفاظت ریاست جمهوری هستم.
🔸پوتین با عصبانیّت میگوید: برو به مافوقت را صدا کن و نزد من بیاور.
🔹قصّاب با زبان بدن میگوید:
آنجاست،درون غرفۀ ماهیفروشی.مشغول فروختن ماهی است!!
🔸نتیجه گیری
حکومتهای دیکتاتوری یک بستۀ ظاهری شیک و آراسته ولی حقیقت و درونی تهوُّعآور دارند.
#اسدآباد_نیوز
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود