جوکهای ارسالی آقای نوعی
مطمئنم یکی رو پله هایِ ترقی من ...
صابون مالیده ! 😐
تا میام رو پله ی بعد لیز میخورم میرم سر جای قبلی !
😢😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
تو کلاس بودم استاد گفت:
قال رسول الله :
منم داد زدم
النّکاحُ سُنّتی 😊😊
نمیدونم چرا بیرونم کردن 😩
مگه همیشه بعدش همینو نمیگن ؟
😩😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
قاضي : چرا همسرتو کشتی؟
مرد متهم : یه ماسک صورت واسه خودش درست کرده با عسل و میوه و شیر و خیار
اونوقت نهار عدسی گذاشته جلوم .
قاضي : شما تبرئه شدی
😂😂😂😂
رفتم بیمه گفتم میخوام خودمو بیمه عمر کنم٬ گفتن چقدر پول داری؟
گفتم حدود دو هزار و هفتصد؛
یه کاغذ داد روش نوشت بیمه حضرت ابوالفضل گفت اینو بذار تو جیبت
٬ ایشالا عمرت پر برکت باشه
😐😂😂😂
تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم
یه زانتیا اومد کنارم گفت: داری لایی میکشی؟
گفتم: نه دارم واسه عمّت عربی میرقصم.
گفت: کنترل نامحسوس ام
بزن بغل شاباشتو بدم !
😱😱😜😂😂😂😂😂
نســـــل دایناسورها منقرض شده ولـــی هنوز نسل ڪسـایی ڪه...
فڪــر میڪنند با استیڪر دادن توے پیوی از ریپورتـی در میان پا برجاست.
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود