آخرم هیچ کس نفهمید دیب چیه!
😁☺️🤪😉
یارو زبونش میگرفته ،میره داروخونه میگه : آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه میگه : دیب دیگه چیه؟
یارو جواب میده : دیب دیگه . این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره .
کارمنده میگه : والا ما تا حالا دیب نشنیدیم .چی هست این دیب ؟
یارو می گه : بابا دیب ، دیب!
طرف میبینه نمیفهمه ، میره به رئیس داروخونه میگه .
اون میآد میپرسه : چی میخوای عزیزم ؟
یارو میگه : دیب !
رئیس میپرسه : دیب دیگه چیه ؟
یارو میگه : بابا دیب دیگه . این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره .
رئیس داروخونه میگه : تو مطمئنّی که اسمش دیبه ؟
یارو میگه : آره بابا! خودم دائم مصرف دارم . شما نمیدونید دیب چیه ؟
رئیس هم هر کاری میکنه ، نمیتونه سر در بیاره و کلافه میشه .
یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و میگه :
یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا زبونش میگیره .فکر کنم بفهمه این چی میخواد . اما الان شیفتش نیست .
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه ، گفت :
اشکال نداره . یکی بره دنبالش ، سریع برش داره بیارتش .
میرن اون کارمنده رو میارن . وقتی میرسه ، از یارو میپرسه : چی میخوای ؟
یارو میگه : دیب !
کارمنده میگه : دیب میخوای ؟
یارو : آره!
کارمنه میگه : همونایی که این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره ؟
یارو میگه : آره همونه!
کارمند میگه : داریم ! چطور نفهمیدن تو چی میخوای !؟
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی میخواد .
کارمنده سریع میره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره میده به یارو و اونم میره پی کارش .
همه جمع میشن دور اون کارمند و با کنجکاوی میپرسن : چی میخواست این ؟
کارمنده میگه : دیب !
میپرسن : دیب دیگه چیه ؟
می گه : بابا همون که این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره !
رئیس شاکی میشه و میگه : این جوری فایده نداره . برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه ؟
کارمنده میگه : تموم شد .
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
.
.
.
آخرم هیچ کس نفهمید دیب چیه ، ولی دَمِ صبح سلّولهای مغزشون بیدار شد!! 🤪 ،،،،،،،،،،
🏃♀️🏃♀️🏃♀️🏃♀️
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود