دوستیش مثل دوستی خرس است
وقتی كسی از روی نادانی دست به كاری زند كه دوستان و اطرافیانش را گرفتار و ناراحت كند، به او این مثل را میگویند كه نمثیلی از این قرار دارد:
مرد باغداری بود كه یك دوست خرس داشت. روزی خسته و كوفته از سر آبیاری برگشته بود. زیر سایهً درختی در باغ خوابید و به دوست خود، یعنی همان خرس كه همیشه همراه او بود، سپرد كه نگذارد مگسها ناراحتش كنند. خرس به سفارش آن مرد بالای سر او نشست و نمیگذاشت كه مگس یا پشه ای او را نیش بزند. بعد از مدتی یك مگس سمج پیدا شد كه هر چه خرس او را با دست كیش میكرد، نمیرفت. میخواست مگس را با دستمال یا دست دور كند، اما نمیشد و پس از لحظه ای مگس دوباره روی صورت مرد می نشست. خرس دیگر از دست مگس به تنگ آمده بود. بیل مرد را برداشت و با تمام قدرت به روی مگس كوبید. كوبیدن بیل همان و شكافته شدن سر مرد و مردن او همان.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود