گربه را پای حجله كشتن
اگر كسی از دست زن و فرزندان یا یكی از بستگانش در عذاب باشد و چاره ای هم برای درد خود نیابد، در مقام سرزنش به او این مثل را میگویند.
دختر بداخلاقی بود كه كسی جرأت نمیكرد، او را خواستگاری كند. تا اینكه یك نفر داوطلب شد و او را به زنی گرفت. شب عروسی آنها را وارد حجله كردند. مرد بدون مقدمه رو كرد به گربهً عروس و گفت:« برو یك ظرف آب بیاور، وگرنه سرت را می برم.» اما گربه از جایش تكان نخورد. مرد هم معطل نكرد و پرید سر گربه را برید. آن وقت رو كرد به زنش و گفت:« برو یك ظرف آب بیاور.» زن كه شاهد جریان بود، با خود گفت:« ای داد و بیداد! این آدم به گربه رحم نمیكند، آنوقت به من رحم كند با این اخلاقم؟» و فوراً آب را حاضر كرد و از آن به بعد هم هر فرمانی شوهر به او میداد، بلافاصله انجام میداد.
مرد همسایه ماجرا را فهمید. او هم به گربهً خانه شان گفت:« برو یك ظرف آب بیاور، وگرنه سرت را می برم.» زنش كه این حرف را شنید، با خونسردی گفت:« آن كه گربه را سر برید پای حجله بود، نه بعد از چند سال خانه داری.»
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود