همکاری در همۀ امور زندگی
ـ🌱🌱🌱
غذا كه تمام ميشود پدر خانواده ميگويد:
دخترم به مامانت كمک كن و مادر لبخند ميزند و پسر خانواده بدو به سراغ بازی ميرود
و اين صحنه خود ميشود كلاس بزرگ آموزش كليشهها به كودكان، دختر ياد ميگيرد كمک به مادر و كار خونه وظيفۀ منه چون دخترم.
پسر هم ياد ميگيرد من نبايد حتی بشقاب خودم رو به آشپزخونه ببرم چون پسرم.
همين ميشود كه بعد از يک عمر همان پسر در زندگی مشترک اگر بعد از ظهر هم به خانه برسد،صبر ميكند تا همسرش هرجا هست بيايد و برايش شام آماده كند و سفره بچيند. چون ياد نگرفته هركس زودتر رسيد و سرحال تر است ميتواند برای يارش كه خسته و كوفته از راه ميرسد غذا درست كند.
همين ميشود كه دختر خانواده وقتی كه ازدواج كرده است، فرزندانی دارد و شاغل هم هست باز انجام تمام كارهای خانه را آن هم بدون هيچ كم و كاستی وظيفۀ خود ميداند
و در اكثر اوقات هم در اين حجم عظيم از مسئوليت قيد شغلش را ميزند چرا كه در آن صورت بهتر و دست تنهاتر از پس خانهداری بر میآيد.
بايد ريشه رفتارهايی از اين قبيل كه مردان در خانه دست به سياه و سفيد نميزنند و زنان به جسم و روحشان فشار میآورند با خستگی و دست تنهايی باز هم خانه و زندگيشان از تميزی برق بزند را در آموزشهای كودكیشان در خانواده جست و جو كرد.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود