دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ - 16:43 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
گربه و مرغ شیخ
گربهای از خانۀ شیخی مرغی به دندان گرفت ، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت: حاجآقا گربه مرغ را برد.
شیخ با خونسردی گفت : ملالی نیست قرآن را بیاور .
گربه با شنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت.
از او پرسیدند : تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی؟
گفت : شما اینها را نمیشناسید! اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند !
"عبید زاکانی"
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود