کشور من جایی است که...
کشور من جایی است که ریختن “کنجد” روی “بربری” برای مردمانش یک “آپشن” محسوب میشود!
کشورمن جایی است که مردمش بجای حل مشکلاتشان سعی میکنند به بهترین شکل خود را با آن تطبیق دهند.
کشور من جایی است که مردم، خانه رو به آفتاب را گرانتر میخرند و بعد با هفت لایه پرده تمام پنجرهها را میپوشانند!
کشور من جایی است که یک دختر کنار خیابان میتواند عامل اصلی یک ترافیک سنگین باشد.
کشور من جاییاست که آدمها اگر دلشان بگیرد، مجبورند بروند قبرستان، بیمارستان، تیمارستان یا آسایشگاه سالمندان، تا بفهمند غمهای بزرگتری هم هست، نکند که دلشان هوای شادی کند…
کشور من جایی است که همه در آن،برای هر تغییر و هر اتّفاقی، به دنبال منجیاند،هر کسی غیر از خودشان!
کشور من جایی است که تفاوت بین شادی کردن و عزاداری را تنها با دیدن محل برخورد دستها میتوان فهمید.
هرکس گفته اینجا جهان سوم است یقین دارم تا 3 بلد بوده بشمارد......
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود