چهارشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۴ - 7:48 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
ملّانصرالدّین و زنش
#حکایت است که ملّانصرالدّین زنش را هر روز کتک میزد.
از او پرسیدند: چرا او را بی دلیل میزنی ؟
گفت : من که نمیتوانم برایش غذایی بیاورم , او را سفر ببرم, برایش لباسی بخرم یا وظیفۀ همسری را بجا آورم . پس او را میزنم که یادش نرود من شوهرش هستم!
حالا
در یکی از کُرات در کهکشانی دور , وادیای را میشناسم که نه تنها حاکمانش قادر به تامین رفاه و آسایش مردمانشان نیستند . بلکه مدام میزنند و میگیرند و میبندند تا مردم یادشان نرود که حکومت در اختیار چه کسانی است!😅
#طنز تلخ#
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود