#ضربالمثل(۸)
#ضربالمثل( مرغ ایشان یک پا دارد) :
داستان ضربالمثل "مرغ بریان"
روزی بود ، روزگاری بود . در یکی از روزها دوستان ملّانصرالدّینی با عجله در خانۀ ملّا را زدند و با او گفتند : حاکم شهر عوض شده و حاکم جدیدی آمده .
ملّا گفت : حاکم عوض شده که شده ؟ به من چه ؟
دوستانش گفتند: یعنی چه ؟ این چه حرفی است ؟ باید هر چه زودتر هدیهای تهیّه کنی و برای حاکم جدید ببری .
ملا گفت : آها ؛ حال فهمیدم پس من باید هدیهای تهیّه کنم و ببرم پیش حاکم جدید تا اگر فردا برای شما گرفتاری پیش آمد ، واسطه بشوم و از حاکم بخواهم کمک تان کند ؟
دوستانش گفتند : بله همین طور است .
ملّا گفت : این وسط به من چه میرسد ؟
دوستانش گفتند : بابا تو ریشسفیدی ، تو بزرگی .
یکی از دوستان ملا ، گفت : ناراحت نباش ، هدیه را خودمان تهیّه میکنیم . یک مرغ چاق و گنده میپزیم تا تو مزد آن را به خانۀ حاکم ببری .
ملّا گفت : دو تا بپزید . یکی هم برای من و زن و بچهام . چون من باید فردا ریش گرو بگذارم .آنها قبول کردند و فردا با دو مرغ بریان به خانۀ ملّا آمدند . ملّا یک مرغ را به زنش داد و مرغ بریان دیگر را در سینی گذاشت تا نزد حاکم ببرد . در راه اشتهای ملّا تحریک شد و سرپوش سینی را برداشت و یکی از پاهای مرغ را کند و خورد و دوباره روی آن را پوشاند و نزد حاکم برد . حاکم سرپوش را برداشت تا کمی مرغ بخورد . دید که ای دل غافل . مرغ ملّا یک پا دارد . سوال کرد چرا مرغ بریان یک پا دارد .
«حتماً همسر شما یک لنگ مرغ را خورده که از خوشمزه بودن غذا مطمئن شود.»
ملّانصرالدّین نمیدانست چه جواب بدهد. ناگهان از پنجرۀ اتاق چشمش به غازهای کنار استخر خانۀ فرمانروا افتاد که روی یک پا ایستاده بودند. با اطمینان خندهای کرد و گفت:
«نه قربان، سال هاست که همسر من آشپزی میکند و به این چشیدنها نیازی ندارد.»
حاکم گفت: «پس چرا مرغی که برای من آوردهای، یک پا دارد؟»
ملّانصرالدّین خندید و گفت: «باید بگویم همۀ مرغهای خوب این شهر یک پا دارند.
لطفاً از همین پنجره غازهای خانۀ خودتان نگاه کنید؛ همه روی یک پا ایستاده اند.»
حاکم به غازهای کنار استخرش نگاه کرد. همه روی یک پا ایستاده بودند. در همین موقع یکی از کارکنان خانه او با چوب دنبال غازها افتاد تا آنها را به لانهشان ببرد. غازها به طرف لانه دویدند. حاکم به ملّانصرالدّین گفت: «تو دروغگو هستی، می بینی که آنها دو پا دارند.»
ملّانصرالّدین گفت: «اولاً اگر با آن چوب شما را هم دنبال میکردند، غیر از دو پایی که داشتید، دو پا هم قرض میکردید و در میرفتید؛ در ثانی من این مرغ را زمانی گرفتهام که با خیال راحت استراحت میکرده و فقط یک پا داشته است.
حاکم فهمید که نمیتواند از پس زبان ملّانصرالدّین برآید.
و ملّا بسیار زرنگ و باهوش است .
به او گفت : ناهار میهمان ما باشید از آن به بعد هر کسی که روی حرف نادرست خود پافشاری کند میگویند : مرغ ایشان یک پا دارد!!
https://whatsapp.com/channel/0029Vb8Hak21CYoadNEqqX2h
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود