جمعه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۴ - 9:8 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
گاو فهمید و من نفهمیدم!
تو جاده شمال داشتم میرفتم، یه دفعه یه گاو پرید وسط جاده، زدم رو ترمز و خیلی شاکی دستمو گذاشتم روی بوق. دیدم گاو همین جوری وایساده تو جاده داره نیگا میکنه. اومدم پیاده بشم، گاوه یه نگاه به من کرد، یه نگاه به تابلوی محل عبور حیوانات. بعد یه سری تکون داد و رفت!
اصن داغونم کرد!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود