ده پرسش خبرنگار هیکان از پیامبر اکرم، محمّد مصطفی(ص)
محمد رنانی
فرض کنید که نشست خبری برگزار شود و پیامبر اکرم، محمّد مصطفی تشریف بیاورند و از سرتاسر جهان، خبرنگاران و اصحاب رسانه برای پرسشوجو و گفتگو بیایند. فکر میکنید خبرنگار هیکان چه پرسشهایی مطرح کند:
1.هر چند نسبت به شخص شما اظهار ارادت میکنیم، ولی برخی از روابط خانوادگی شما جای ابهام دارد؛ واقعاً چرا با دختر ابوسفیان، بزرگترین دشمن اسلام و مسلمانان، ازدواج کردید؟ و با دختر برخی از افراد معلومالحال که ما علاقهای به آنان نداریم! و بدتر! از همه اینها، چرا با یک دختر یهودی، صفیه، که پدرش از یهودیان صهیونیست و ستیزهجو بود، پیمان ازدواج بستید؟!
2.برای ما قابل هضم نیست که در صلحنامه حُدیبیه به همه شرایط ذلّتبار! مشرکان تن دادید، حتّی لقب «رسول الله» را پیش نام خود برداشتید تا با چند طایفه مشرک صلح کنید؟! اگر مسلمانان همواره میجنگیدند و همه به فیض شهادت میرسیدند، بهتر از پذیرش چنین صلحنامهای بود!
3. چرا افرادی را که با اصول و ارزشهای ما زاویه دارند، و بر مدار شریعت نیستند، در حکومت خود به کار گرفتهاید؟ امثال خالد بنولید، با آن جنایات و مسلمانکُشیاش در نبرد احد، در حکومت شما، مورد نظر قرار گرفته و گاهوبیگاه به او پست و مإموریت هم میدهید؟! واقعاً چرا؟!
4. از خالد بنولید هم چشم بپوشیم، از قاتل سیدالشّهداء، حمزه چگونه میتوانیم چشم بپوشیم؟! حمزه ، عمو، برادرِ همشیر و دوست صمیمی شما بود. حمزه در جنگی که ابوسفیان آتشش را برافروخت، به دستور هند همسر ابوسفیان، و به دست وحشی، بَردۀ هند، به شهادت رسید! خود شما دیدید که با پیکر آن شهید بزرگوار چه کرده بودند، و شما هر سه نفر، ابوسفیان و هند و وحشی را به یک اظهار اسلام بخشیدید و در جامعه اسلامی پذیرفتید؟! دستکم یک گزینشی، یک کارگروه تایید صلاحیت نگذاشتید تا مسلمان واقعی از ظاهری را تشخیص دهیم؟!
5.چرا بازار مدینه را آزاد گذاشتهاید؟! نکند شما هم به بازار آزاد و اقتصاد لیبرال اعتقاد دارید؟! چرا بر کالاها قیمتگذاری نمیکنید؟! چرا با دستورالعمل، بازار را کنترل نمیکنید؟! تجارت، صنعت، کشاورزی، آزاد؛ نه مجوّزی نیاز دارد، نه آییننامه، نه دستورالعمل حاکمیتی؟!
6. واقعاً جای شرمساری است! شما تنها یک دختر دارید، و پسرعموی شما، علی، داماد شماست. حال این رزمنده که از بدر و احد و خندق زخمها بر بدن دارد، باید برای تأمین معاش خودش، برود با یک شترِ آبکشی، مزارع یهودیان مدینه را آبرسانی کند تا چند درهمی به او مزد بدهند؟! یک مقام معاونت یا مشاورت برایش تعریف کنید و با حقوق مکفی از بیتالمال تامینش کنید تا دیگر نیاز به کار روزمزد نداشته نباشد؟!
7. همگان را آزاد گذاشتهاید که هر چه میخواهند در مدینه به شما بگویند؟! اوس، خزرج، یهودیان، مشرکان، هر گروه و دستهای برای خودشان، شاعر دارند، رسانه دارند، خبر میآورند و خبررسانی دارند، هر کسی میآید و از شما سوال میکند و شما هم پاسخ میدهید؟! حتی به شما اعتراض هم میکنند بعدش هم آزادانه راستراست در کوچه و خیابان راه میروند؟! چرا هیچ وقت بر دهان اینها مشت نمیزنید؟ میگذاشتید چهارتا از این خبرنگارهایِ همخط دشمن و شاعران فاسق را نفله کنیم، بقیه حساب کار دستشان میآمد!
8. این عبدالله بنابی را تا آخر زندگیاش آزاد گذاشتید؟! نه حصر و نه حبس؟! طرف در نبرد احد، آن قدر کارشکنی کرد تا یک سوم رزمندگان را از میانه راه بازگرداند. بعد از فاجعه احد، خودش و همفکرانش چقدر مجاهدان و شهیدان را ریشخند کردند! نه او را محاکمه کردید، نه خانه و مزرعه و کسبوکارش را مصادره کردید؟! اگر کار دست ما بود که شبانه میفرستادیم بچهها با چاقو و قمه، خودش و زنش را قیمهقیمه کنند! حال آزادی او توی سر ما بخورد؛ چرا وقتی مُرد، رفتی بر پیکر او نماز میت خواندی و برایش طلب مغفرت کردی؟! برای کسی که لشگر اسلام را در هم شکسته بود و موجبات شکست مسلمانان و شهادت سیدالشهداء حمزه را فراهم کرده بود، رفتی و از خداوند طلب مغفرت کردی؟! واقعا که؟! مگر خدا به تو وحی نکرده بود که اگر برای منافقان هفتاد بار هم طلب مغفرت کنی، خدا آنان را نخواهد بخشید؟! با این حال رفتی و برای عبدالله بنابی آمرزش خواستی؟!
9. این چه وضعی است در مسجد شما؟! نه میلهای بستهاند که شما و اصحاب والامرتبه شما را از عموم مردم جدا کنند؟! یک صحرانشین عرب میآید و اسلام میآورد و همان ساعت در نماز جماعت، در کنار من که مدار شریعت را تعیین میکنم، زانوبهزانو مینشیند؟! اصلا چرا در جلساتتان جای نشستن افراد را تعیین نمیکنید که هر کسی بداند کجا باید بنشیند؟! مهاجر و انصار و مجاهدان بدر و فرزندان شهدای احد در کنار کسانی مینشینند که تا دیروز مشرک بودند و اصحاب خود شما را میکشتند؟! اصلا چرا برای خودتان یک دیسیپلینی قرار ندادهاید؟! مثل همه لباس میپوشید،
با همۀ مردم حلقهوار مینشینید، دیروز یک گروهی از نجران آمده بودند با هزار تشریفات، به همۀ ما نگاه کردند و شما را نتوانستند تشخیص دهند و بشناسند؟! آخرش گفتند:
کدامیک از شما محمّد هستید؟! آبروریزی است؟!! این که نشد رسم حکمرانی؟! یک تشریفات و دیسیپلین باید وضع کنید!
10. دیروز دیدم همسر شما عائشه در کوچه با مرد مسلمانی سخن میگفت! امسلمه، دیگر همسرتان نیز همین طور؟! سلمان به خانه دخترتان فاطمه میرود و با او سخن میگوید! زنان در کوچه و خیابان میآیند، به مسجد شما هم میآیند، هیچ پردهای هم در مسجد میان مردان و زنان نزدهاید! در مسجد شما اختلاط مرد و زن شده است! این کارها خلاف احتیاط است! اصلا چه معنا دارد که مردم اسم دختر و همسر شما را بدانند و با آنان همسخن شوند! والله عیب است! مرحوم پدر ما به مادر ما همیشه میگفت: منزل! حتی در اعلامیه فوت و روی سنگ قبرش هم نام مادر ما را ننوشت، همه میگفتند: متعلقه حاج آقا فلان! بعضی از این دخترها و زنها یقه دشداشهشان باز است، خودتان هم میدانید که زیر دشداشهشان شلوار نمیپوشند؟! فقط گفتهاید که خداوند رحمت کند زنانی که شلوار بپوشند و از خانه بیرون بیایند! همین! با خدا رحمت کند که کاری درست نمیشود! اجازه بدهید یک گَشتی راه بیندازیم تا ببینیم کی چی پوشیده؟ چی نپوشیده؟! یک نهی از منکری بکنیم که دلمان خنک شود!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود