این امامزاده را با هم ساختیم!
امثال و حکم
چنان که در اختراع و ابداع مزارها عادت رفته است، شیّادی پنهانی چند لوحی مُزَوّر (ساختگی) که نام فرزندی از پیشوایان دین بر آن ثبت بود در خاک کردند؛ و با رویاهای دروغین خود، سادهلوحان را به کاوش زمینِ نو و برآوردن لوح برانگیختند.
لوح برآمد، دعوی ثابت و تولیت خدمت مزار بدیشان مسلّم و جد اول صدقات و نذور از هر سو بدان صوب روان شد.
تا روزی یکی از شرکای جعل از دستیار خویش مالی بدزدید. صاحب مال به حدس و قیاس سارق را شناخته در مطالبت ابرام کرد و او هربار با سوگندان غلیظ به همان بقعۀ شریف مُنیف (بلند) بر انکار میافزود. عاقبت مرد از بیشرمی و وقاحت همکار به حیرت مانده بیاختیار در میان مردم برخلاف مصلحت خویش فریاد برآورد:
ای بیشرم؛ آخر نه این امامزاده را با هم ساختیم!؟
📗: امثال و حکم
👤: علیاکبر دهخدا
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود