سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۴ - 9:31 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
کدام ملک و هتل؟
👆 لبخند
🔸 پيرمردی در بيمارستان نفسهای آخر را میكشيد و سه پسرش بالای سرش بودند، برای لحظهای چشمانش را باز کرد و به پسر اول گفت:
رستورانها مال تو!
بعد رو کرد به پسر دوم و گفت:
چهارتا هتل هم مال تو!
و بعد به پسر آخر هم گفت:
عزیزم ،خانهها هم مال تو!
و سپس چشمانش را بست و جان داد!
سه پسر شروع به سر و صدا وِ داد بیداد کردند!
دكتر كه شاهد ماجرا بود، گفت:
صبر داشته باشيد، فردا پس فردا سرتان به املاكتان گرم میشود و داغتان یادتان میرود، ولی هیچ وقت پدرتان را فراموش نکنید و برایش فاتحه بخونید و خيرات کنید.
بچهها گفتند:کدام ملک؟کدام هتل آقای دكتر!؟
پدر ما با نیسان آب تصفیه میفروخت ...
الان هم کارهایش را تقسیم کرد!
😜😂😄😅
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود