شنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۴ - 12:2 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
درخت
از درخت پرسیدهام دارت ز چیست ؟
چوبه ی پر رنج و آزارت ز چیست ؟
تو که روزی سایه بودی پر مفید
از محبت شاخ و برگ تو چه دید
تو شکوفه بودی و برگ امید
میوه می دادی همه سزو سپید
دسته از بهر چه گشتی دشنه را
یا فلک کرده گرسنه تشنه را
تو هم آوایی ستم راچوب خشک ؟
تو بکوبی بر لب و دندان و پشت
ناله ای کرد و به فریاد حزین
با من از بهر چه می گویی چنین
آری آری نا خلف کی بوده ام
پوچ و منگ و بی هدف کی بوده ام
سازو برگم هم نوای نی شدم
بهر آزار کسی من کی شدم ؟
در دل سرد زمستان هیزمم
هم قلم هم تخته یار مردمم
تا که سبزم سایه ام بر مردمان
چون که زردم شعله بر دل بستگان
آن که از من چوبه ی دار آورد
خود جزا از ربّ دادار آورد
بامن ای زهره وفا داری نما
از جفا با بنده خود داری نما
زهره دهقانپور
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود