...دیگر آن صلواتت چه بود؟
پیش از انقلاب خطیبی مشهور به نام " حاج آقا فلسفی" در تهران منبر میرفت و مریدان بسیار داشت که همیشه زودتر از دیگران در محل سخنرانی حاضر میشدند و... یکی از مریدان با این که خیلی خسته بود خودش را زود هنگام برای استماع وعظ رساند و در ردیف جلو نشست.
اما حین خطبه، از فرط خستگی خوابش برد. در آن حالت عنان اختیار از دستش خارج شد و بیاختیار، صدایی مهیب از ماتحت خارج کرد، به صورتی که صدای حاج آقای فلسفی را تحتالشّعاع قرار داد و توجّهها به سویش جلب شد و حتّی خودش هم از خواب پرید. ناگاه دید همه جمعیّت حواسشان به اوست، بلند گفت، صلوات بفرستید!
این کار سبب شلّیک صدای خنده در مسجد شد و داستانی شده بود. حاج آقای فلسفی از بالا، خطاب به ان بنده خدا گفت: داداش، گوزیدی که گوزیدی! دیگر آن صلواتت چه بود؟
سپس نتوانست در ان فضای طربناک! خطبه را ادامه دهد و از منبر به زیر آمد.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود