اولویت کار اصلح!
نمیدانم فیلم سینمایی «تایتانیک» را به خاطر دارید یا نه.
در صحنهای از این فیلم در حالی که کشتی عظیم تایتانیک در اثر برخورد با کوه یخ (ice berg) دچار صدمۀ جدّی شده بود،گروهی نوازنده در عرشۀ کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقّت میکردند که کیفیّت کارشان تحت تاثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد!
اما در یک کشتیِ در حالِ غرقشدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این سو و آن سو هستند،چه اهمّیّتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
***
نمیدانم کتاب «قلعۀ حیوانات» نوشتۀ «جورج اورول» را خوانده اید یا نه.
ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست.
حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانوادهاش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند.
اولین کار آنها پس از پیروزی انقلابشان تنظیم عهدنامهای است که طبق آن همۀ حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمیگذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است،
آرام آرام عهدنامه را تغییر میدهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع میکند در این میان،اسبی در این مزرعه زندگی میکند به نام «باکستر» که به لحاظ خوشخلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همۀ حیوانات است.
اسب سمبل و نماد نجابت است.
حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما «باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجّهی ندارد.
شعار او این است: «من کار میکنم!» و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه «باکستر» میتوانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعۀ حیوانات» رخ میداد جلوگیری کند.
چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
***
اولویت بندی (Priority setting) از مهمترین مهارتهای زندگی است. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرقشدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد.
شما هر چقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعۀ در حال سوختن، سمپاشی و آفتزدایی در اولویت قرار ندارد.
شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید، اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حملۀ قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمیدانید.
«کارل مارکس»، فیلسوف آلمانی، یکی از افسونهای جامعۀ سرمایهداری را«تخصّصیشدن» میداند.
هرکس چنان سرش به کار و تخصّص خود گرم است که فراموش میکند کل این جامعه به کدام سو حرکت میکند!
باهوشترین و سختکوشترین آدمها گرفتار الگوی «باکستر» میشوند و مسائل کلان اجتماعی را ازیاد میبرند.
پس تمام پلیدیهای دنیا به خاطر آدم پلید نیست.
بلکه به خاطر سکوت انسانهای "خوب"است.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود