باسوادان درمعرض لگد خرند!!
⭕️◾️گویند درگذشته دور در جنگلی...
🦁 شیر حاکم جنگل بود
🦊و مشاور ارشدش روباه بود .
🐴خر هم نمایندۀ حیوانات در دستگاه حاکم بود.
👈با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه،همۀ حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند،تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند.
🏔در مسیر گاهگاهی خرگریزی می زد و علفی میخورد.
〰️روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت: اگرفکری نکنیم تو و من از گرسنگی میمیریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است.
🤔،شیر گفت: چه فکری؟
روباه گفت: خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر نیاز به رهبر داریم.
📄 باید از روی شجرهنامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعاً تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم.
شیر قبول کرد و خررا صدا زدند و جلسه تشکیل دادند،
☝️ابتدا شیر شجرهنامهاش را خواند و فرمود: جد اندرجد من حاکم و سلطان بودهاند.
👈بعد روباه ضمن تایید گفتۀ شیر، گفت: من هم جد اندرجدم خدمتکار سلطان بودهاند،
〰️خر تا اندازهای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشۀ شومی در سردارند گفت:
من سواد ندارم شجره نامهام زیر سمم نوشته شده ,
🔻کدامتان باسوادید آن را بخوانید؟
شیر فوراً گفت من باسوادم!
و رفت عقب خر تا زیر سمش را بخواند. خر فوراً جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست.
روباه که ماجرا رادید رو به عقب پا به فرار گذاشت ، خر او را صدا زد و گفت:
بیا حالا که شیر کشته شده بقیه راه را باهم برویم.
روباه گفت: نه من کار دارم.
خر گفت: چه کاری؟
گفت: میخواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم که مرا نفرستاد مدرسه تا با سواد شوم. وگرنه الان به جای شیر گردن من شکسته بود.
👌باسوادان بیشتر درمعرض لگد خرند!!
📚مثنوی معنوی
👤مولانا
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود