📝📝شمر و اطاعت کورکورانهاش از یزید به عنوان ولی امر مسلمین!
✍️آیتالله محقق داماد
⚛️ @jomhuriyat
♈️دو کتاب «فاجعه جهل مقدس» و «در دادگاه جهل مقدس» اثر آیت الله سید مصطفی محقق داماد طی نشستی با عنوان «شب روشنگری دینی» در بنیاد موقوفات افشار که رونمایی شده بود؛
♈️آیتالله سید مصطفی محقق داماد در این مراسم بیان داشته بود:
آنچه که دانش و علم در جهان است و تمام خدماتی که بشر امروز از علم میبیند، معلول جهل است.
اما کدام جهل؟
جهلی که فرد در آن متوجه باشد که جاهل است.
خانم دکتر اعوانی چه خوب از قول سقراط فرمودند که *خردمند است کسی که میداند که نمیداند.
چرا که آنچه تاکنون در پزشکی و تکنولوژی پیشرفت شده از سوی جاهلانی بوده که متوجه جهل خود بودند.
♈️وی افزود: جهلی که در آن، انسان به جهلش توجه دارد یا همان «جهل بسیط» یک نعمت است. این جهل خوبی است اما امان از جهلی که انسان نداند جاهل است.
♈️زمانی فکر میکردم مغولها خیانت زیادی کردند، خون زیادی ریختند و فاجعه آفریدند. اما اینها در برههای احساس کردند که نمیدانند. از این رو خواجه نصیر طوسی را به استخدام درآوردند و خدماتی که در دوره مغول شد، بعد از آن بود که اینها فهمیدند چیزی نمیدانند.
♈️این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد:
*امان از زمانی که مدیریت جامعه بهدست کسانی باشد که جاهلند و ندانند که جاهلند.*
♈️خدایا آن روز را برای هیچ ملتی نیاور. چرا که روزگاری تلختر از آن برای ملت وجود ندارد که عدهای جاهل، توجه نداشته باشند که جاهلند.
♈️*از این بدتر و فاجعهآفرینتر زمانی است که کسانی جاهل باشند و ندانند جاهلند و این جهل خود را به خدا ببندند و برای خدا جاهلی کنند و به نام خدا خون ریخته و سر ببرند.*
♈️وی گفت: گوش دهید! هم اکنون صدای بچههایی را میشنوید که در منطقه خاورمیانه سر پدرانشان را جلو چشمانشان میبرند و مادرانشان را بهنام خدا برده میکنند؛ جاهلانی که گرفتار جهل اعتقادی هستند.
♈️تمام ایدئولوژیهای خطرناک شرقی همین بود، مگر نه این بود؟ ایدئولوژیهای شرقی فاجعهآفرین، جهلی بود که با اینکه مقدس نبودند ولی خطرناک بودند. همین ایدئولوژی اگر بُعد قدسی پیدا کند چه میشود؟
♈️محقق داماد در توصیف صحنههای فاجعه عاشورا، افزود:
(شمر) نشست روی سینه سیدالشهداء(ع) و گفت: *میدانم تو چه کسی هستی ولی برای خدا سرت را میبرم*!
♈️من در نوشتههایم نقل کردم که ابن عباس گفت:
در حجر اسماعیل مکه نشسته بودم دیدم فردی دولا دولا آمد و لباس احرام خود را نشان داد و گفت:
بعد از طواف متوجه شدم قطره خون پشهای به احرامم بوده، طوافم چه میشود؟
گفتم: اشکالی ندارد، تو که هستی؟
گفت: من «شمر بن ذی الجوشنم». گفتم: نامرد سر پسر پیغمبر را بریدی تردید نکردی حالا برای خون پشهای بر احرامت تردید میکنی؟!
گفت: ساکت باش! من برای خدا او را سر بریدم و به وظیفه شرعیام عمل کردم چون از *ولی امرم* اطاعت کردم.
♈️وی بیان کرد: خانمها، آقایان! بهعنوان یک طلبه کوچکی که عمرش را در الهیات صرف کرده از من بشنوید. از من به عنوان یک موعظه یا پیشنهاد، الهیّات را کم نگیرید و معرفت داشته باشید. حتی خدای بدون معرفت را بیارزش شمارید. *بهجای اعتقاد، فکر بنشانید و دیگر نگویید، «من معتقدم» بلکه بگویید، «من چنین فکر میکنم».
♈️اگر بگویید «من چنین فکر میکنم» با دیگری هم گفت و گو خواهید کرد، اما اگر بگویید «من معتقدم» دیگر با کسی گفت و گو نمیکنید و کسی هم با شما گفت و گو نخواهد کرد
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود