شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۴ - 9:1 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
شیخ و علّت بستن زنگوله بر سر الاغ!
حکایت...
روزی شیخی وارد یک آسیاب گندم شد!
دید آسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و آسیاب کار میکرد!
اما به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود ، پس از آسیابان پرسید :
برای چه به گردن الاغ زنگوله بستهاید؟
آسیابان گفت :
برای این که ایستاد بدانم کار نمیکند.
شیخ دوباره پرسید :
خب اگر الاغ ایستاد و سرش را تکان داد، چه؟
آسیابان گفتد :
شیخ! خواهش میکنم این بازیهای خودتان را به الاغ ما یاد نده!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود