یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۴ - 7:47 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
وقتی سگان و خران حاکم جنگل شوند....
سگی از کنار شیری رد میشد. چون او را خفته دید، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست.
شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را باز کند اما نتوانست.
در همان هنگام خری در حال گذر بود، شیر به خر گفت:
اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم.
خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.
شیر چون رها شد، خود را از خاک و غبار خوب تکاند، به خر گفت:
من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم.
خر با تعجُّب گفت: ولی تو قول دادی.
شیر گفت : من به تو تمام جنگل را میدهم زیرا در جنگلی که شیران را سگان به بند کشند و خران برهانند، دیگر ارزش زندگی کردن ندارد!!
📓کلیله و دمنه
▫️انجمن بزرگان و اندیشمندان
▫️@Anjomane_bozorgan
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود