همبستگی اجتماعی
(نقل یک خاطره جالب دربارۀ یک نماد همبستگی اجتماعی)
يکی از مديران آمريکايی که مدّتی برای يک دورۀ آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود، میگذشتم. رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جدّيّت و حرارتی خاص مشغول تميزکردن يک ماشين بود ، بیاختيار ايستادم . مشاهدۀ فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود میکوشد، مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميزکردن ماشين و تنظيم آيينههای بغل، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد. رفتار وی گيجم کرد. به او نزديک شدم و پرسيدم:
مگر آن ماشينی را که تميز کرديد، متعلّق به شما نبود؟
نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت:
من کارگر کارخانهای هستم که آن ماشين از توليدات آن است. دلم نمیخواهد اتومبيلی را که ما ساختهايم، کثيف و نامرتّب جلوه کند.
*************
يک کارگر ژاپنی در پاسخ به این سوال که : "چه انگيزهای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنّی به کارخانه بدهد؟" جواب داد :
اين کار به من اين احساس را میدهد که شخص مفيدی هستم، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمرّه فايده ديگری ندارد.
چه انگیزهای جز احساس همبستگی اجتماعی این کارگر را وامیدارد تا این گونه دلسوزانه دامن همّت بر کمر بندد و با تلاش صمیمانۀ خود و دور از چشم هر ناظر و دوربینی عکّاسی و فیلمبرداری جنجالبرانگیز و عاری از ریا و تظاهر از خوشنامی شرکت متبوع خود دفاع میکند؟
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود