چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ - 22:59 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
💠روزۀ دل نشکستن
✳️حسینبن منصور حلّاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد.
جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلّاج تعارف کردند.
حلاج بر سفرۀ آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند: دیگران بر سفرۀ ما نمینشینند و از ما میترسند.
حلّاج گفت؛ آنها روزهاند!
و برخاست.
❇️غروب هنگام افطار حلّاج گفت: خدایا، روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلّاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم، اما دل نشکستیم.
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبۀ صدساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود