ما پنج برادر از قباییم...
بیغوی پسران ملک بیغوی بن طغاناند و ملک بیغوی معاصر سلطان محمود غزنوی بود و به عدل و انصاف معروف ... چنان که در آخر عمر از گرانی گوش و استماع نکردن عرائض دادخواهان گریستی و سرانجام بر آن مقرّر کرد که دادخواه جامۀ ٔسرخ پوشد تا او را از میان خلائق پیش خوانده به تحقیق حال وی پردازد. علیالجمله او را پنج پسر بماند و یکی از ایشان را طبع موزون بوده . او راست :
ما پنج برادریم کز یک پشتیم
در قبضه ٔ روزگار پنج انگشتیم
چون فرد شویم در نظرها علمیم
چون جمع شویم بر دهنها مشتیم .
در تواریخ نگاشتهاند که وقتی سلطان محمود از ایشان پس از تسخیر ماوراءالنّهر خراج خواست ایشان این قطعه گفته به سطان فرستادند:
ما پنج برادر از قباییم
دریادل و آفتاب راییم
ما ملک زمین همه گرفتیم
اکنون به تفکّر سماییم
گر چرخ به کام ما نگردد
چنبر ز همش فروگشاییم .
چون این قطعه به نظر سلطان محمود غزنوی رسید دانست که غروری در مزاج و دماغ آنان از تصرّف قبا حاصل شده که به ملکی و ملکی دیگر تمکین نکنند عنصری را فرمود که جواب آنها را چنین گفت :
نمرود به عهد پور آذر
میگفت خدای خلق ماِییم
دادار به نیم پشّه او را
خوش داد سزا و ما گواییم .
و بر اثر این قطعۀ جان شکر با لشکری آراستۀ جنگجوی قلعهگیر به تسخیر قبا و گرفتاری قباییان روانه شد و آنها را مستأصل و محصور کرده تا این قطعه ٔ عجزآمیز به سلطان فرستادند:
ما پنج برادر قباییم
در قحط و نیاز مبتلاییم
شاها تو عزیز مصر جودی
و اخوان گناهکار ماییم
ما را که بضاعتی است مزجاة
شرمنده ٔحضرت شماییم
بر حالت زار ما ببخشای
از فضل و کرم که بینواییم .
(مجمع الفصحاء، ج 1 ،ص 53).
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود