چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۴ - 8:36 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
....یک تو، وسط زندگیم گم شده است
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند ... مردم چه بلاها به سَرم آوردند
من عشق شدم،مرا نمیفهمیدند ... در شهرِ خودم مرا نمیفهمیدند
این دغدغه را تاب نمیآوردند ... گاهی همگی مسخرهام میکردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند ... مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشمچرانی کردند ... در صحن ِ حَرم تکّهپرانی کردند
در خانۀ من عشق خدایی میکرد ... بانوی هنر، هنرنمایی میکرد
من زیستنم قصّۀ مردم شده است ... یک تو، وسط زندگیم گم شده است
# علی رضا _ آذر
----------------------------------------------
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود