چند لطیفه نازکنارنجی!
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که
ناظم میاد تو با عصبانیت می گه: اینجا طویله است؟
یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی اومدید!
*********************
یکی داشته غضنفر رو میزده و هی داد میزده:
میکشمت اکبر! میکشمت اکبر!
یکی میاد میگه :چرا میزنیش؟
غضنفر که داشته کتک میخورده،میگه: ولش کن بابا بذار بزنه! من که اکبر نیستم..
***************
مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای این که اثبات کنه راست می گه ….لبخند می زنه
زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه: راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر.
از صبح قرارشو گذاشتن
مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی
می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
“می خواست تنها باشه”
…………………………………………………………………….
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای این که اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم “نمی فهمه”زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر.
از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
“نمی خواست تنها باشه”
…………………………………………………………………..
و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن ومرد در
کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند….ادامه...
*******************
از دکتره میپرسن: چیکار کنیم وبا نگیریم؟
میگه: ازدواج نکنید!
میگن: چه ربطی به ازدواج داره؟
میگه: خب کاری نکنید که به گ*ه خوردن بیفتید !
*******************
دیکتاتور کیست !؟
بچه ای است ۲ ساله که ۲۰ نفر مجبورند به خاطر اون کارتون نگاه کنند!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود