پنجشنبه هفدهم مهر ۱۴۰۴ - 16:22 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
معنای واقعی امیر!
بوعلی رباطی گوید:
با عبدالله رازی همراه شدم در بادیه.
او گفت: امیر من باشم در راه یا تو؟
گفتم: تو.
گفت: باید که به هر چه گویم طاعت داری.
گفتم: سمعاًو طاعتاً.
گفت: آن توبره بیاور.
بیاوردم و زاد و جامه و هر چه هر دو داشتیم،در آنجا نهاد و بر پشت خود نهاد و میبُرد. هر چند که گفتمی: مرا ده،مانده شوی!
گفتا: نه با تو بگفتهام که امیر منم.تو فرمانبُردار باش.
دیگر شب باران آمد.تا روز بر پای ایستاد و گلیمی زبر من میداشت تا باران بر من نیاید. و چون حدیث میکردم،گفتی :امیر منم.و طاعتدار باش.
گفتم: کاشکی هرگز او را امیر نکردمی!
(کیمیای سعادت،امام محمّد غزّالی)
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود