سخنی با اعضای فرزانه و فکور گروه وزین امیدواران
فَبَشِّر عبادالَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ
پس مژده بده به همان کسانى که سخنان را مىشنوند و از نیکوترین آنها پیروى مىکنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.
(الزمر ، ۱۸ )
زبان و قلم دو پنجرهای است که نهانخانه دل را به باغ بیکران هستی پیوند میزند.
چون دردی سَتُرگ در این خانه بُزُرگ سکنا گزیند ، ناگزیر رشحات آن از حلقوم قلم و زبان میتراود.
نهال «اندیشه» چون در بستر «خرد» ریشه کند ، پیوسته زلال «حکمت» را از جویبار هر سخن حکیمانه مینوشد و به تدریج میبالد.
رشد و رویش اندیشه در گروی سقایت ریشه است.
انسان به مصداق « اَلحِکمَهُ ضالَّهُ المُومِن » تشنۀ حکمت است و « زبان » و « قلم » دو چشمۀ ساری و دو جویبار جاری است که میتواند با زلال حکمت این تشنگی معرفت را فرو بنشاند.
..و نیز هر انسان فکور و فرزانه ناگزیر است جوشش چشمۀ اندیشه و افکار خود را به جویبار زبان و قلم خود جاری سازد و ایمان و آرمان خود را گسترش بخشد . این نیاز فطری بشری ایجاب میکند که انسان ها با یکدیگر ارتباط کلامی برقرار کنند.
گفت و گوی بین انسانهای اندیشمند بهترین و سالمترین راه انتقال ، رشد و رویش اندیشهها ، افکار و آرمانهاست.
گفت و گو فوران فوّارۀ تفکُّر را بر دشت تشنۀ دلها جاری میسازد و کشتزار سبز اندیشهها را طراوت میبخشد.
گفت و گو دریچه است گشوده به روی بهار حیات بخش حکمت.
گفت و گو ابزار تعلیم و تربیت است.
گفت و گو باب مشارکت در عقول و علوم انسانها را میگشاید و به انسان امکان میدهد که چون ”نحل” بر هر غنچۀ شکوفا بنشیند و از هر نوش گوارا بنوشد.
گفت و گو از مصادیق ” تضارب آرا و اندیشهها” است و قید و بند تحجُّر و تعصُّب را از دست و پای تفکُّر میگشاید و راه رشد را مینمایاند.
شهید بزرگوار « زینالدّین بن علی » مشهور به « شهید ثانی » در کتاب « مُنیهالمُرید » برای مناظره و گفت و گو ۸ شرط و اصل و ۱۲ آفت ذکر میکند .من در کتاب «مبانی مشارکت» از انتشارات عابد تهران به طور مفصّل دربارۀ آن بحث کردهام.
خوشبختانه با پیشرفتهای علمی و ابداع فضای مجازی بستری مناسب برای پرواز اندیشه با دو بال زبان و قلم گسترش یافت. بنا به فرمایش امام صادق(ع) که هر شیعۀ جعفری باید چون خورشید بدرخشد و همه را نور و نوا بخشد،این حقیر نیز با توان اندک و بضاعت مزجات خود کوشیدم بنا به رسالت خداباوری و دینمحوری، شمع کمفروز و دلسوز خود را بیفروزم و با لطف بیکران الهی در اندک مدتی در بیش از 2000 گروه در شبکههای تلگرام، واتسآپ ،فیسبوک،ایتا،روبیکا،سروش،بله،اینستاگرام و....و دهها وبلاگ و وبسایت با صدهاهزار عضو و مخاطب توانستم پیام روشنگر خود را به سمع و نظر مخاطبان اندیشمند و فرزانه برسانم.الطاف الهی و تشویقها و تقدیرهای مخاطبان، این قلم ناچیز را بر آن داشت تا هر از چندی محتویات نگاشتههای این قلم را در قالب کتابی به بازار نشر ارایه دهم که تاکنون بیش از 55 جلد کتاب از رشحات این قلم در عرصه اندیشه منتشر شده و یکی از آنها عنوان پرتیراژ کتاب سال کشور را به خود اختصاص داده است.
از جملۀ عرصههایی که توفیق یافتم از محضر اندیشمندانی فاضل بهره ببرم گروه وزین امیدواران است. ولی پس مدّتی متاسّفانه یکی از اعضای کمظرفیّت گروه که اصل تفاوت دیدگاهها را که اصلی مسلّم و بدیهی است،برنمیتابد و هر نظر جز نظر کوتاه خود را کفرآمیز و غیرقابل باور میپندارد ،مکرّر پردۀ لطیف ادب و نزاکت را برید و با الفاظ بسیار زشت و توهینآمیز عرصۀ پاک گروه را آلود و به هیچ توصیۀ دلسوزانه بنده و سایر افراد فاضل و فرزانه گروه توجُّه نکرد و نمیکند. بنده هرچه کوشیدم مودّبانه این اصل بدیهی را به ایشان بباورانم موفّق نشدم. مدیر محترم و فرهیختۀ گروه جناب آقای حسن رجایی هم یا نتوانستند یا نخواستند نسبت به تادیب ایشان اقدامی انجام دهند. من هم در نهایت چون احساس میکنم بنا به تمثیل زیبای سعدی نمیتوانم با زبان فحّاش و هتّاک او سخن بگویم و با او مقابله کنم، چارهای جز ترک این گروه وزین را ندارم.
از همۀ اعضای فرزانه و فرهیخته گروه پوزش میخواهم و همه را به خدای مهربان میسپارم.
#شفیعی_مطهر
سگی پای صحرانشینی گزید
به خشمی که زهرش ز دندان چکید
شب از درد بیچاره خوابش نبرد
به خیل اندرش دختری بود خُرد
پدر را جفا کرد و تندی نمود
که آخر تو را نیز دندان نبود؟
پس از گریه مرد پراکنده روز
بخندید کای بابک دلفُروز
مرا گر چه هم سلطنت بود و بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش
محال است اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندر برم
توان کرد با ناکسان بد رگی
ولیکن نیاید ز مردم سگی
(گلستان سعدی)
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود