گرگها را ول کنید! بیایید نصیبالله را بگیرید!
داستان ملّت ایران و آمریکا داستان حاج اسماعیل مظفّری و نصیب الله
میگن یه روزی گرگ زد به گلّۀ حاج اسماعیل
حاج اسماعیل فریادکنان از مردم کمک خواست، مردم رسیدند افتادن دنبال گرگها .
در این بین یک فردی به نام نصیبالله که توان جسمی و فکری کمتری داشت و نمیتونست دنبال گرگ بره کاردی برداشت که گوسفندان زخمی و در حال مرگ را سر ببره ، اما اول شروع کرد از اول گله اون گوسفندایی که ترسیده بودند رو سر برید. بعد هم دنبال اون که زخمشون کمتر بود و بعد با سرعت داشت بقیّۀ گله رو سر میبرید.
حاج اسماعیل که اوضاع را این جور دید فریاد زد:
ایّها النّاس! گرگها را ول کنید! بیایید نصیبالله را بگیرید.
ما هم بهتره امریکا و این کشور و اون کشور را ول کنیم ، همین که مواظب مسئولین کشور خودمون باشیم و دزداشون رو بگیریم که این جوری اختلاس و غارت نکنند ، بُرد کردیم!
والّا این قدری که مسئولین از مردم دزدیدند و کشور رو تاراج دادند ، آمریکا و اجانب نتونستند!
🌹
@Neyestan5
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود