چند جوک دم دستی!
غروب با دوست دخترم رفتم بیرون. ﮔﻮﺷﯿﻢ جا موند تو کیفش..
الانﺭﻓﺘﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ .
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺭﻡ. ﺑﺎﺯﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻣﻪ پیام داده گوشیت مونده تو کیفم بیا ﺑﺒﺮﺵ ://
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺦ ﺩﺭ ﺣﺪ ساقۀ پیاز !!
***********************
هر اتفاق بدى تو زندگى خواهرم من بيفته مقصرش منم،خلافشم ثابت نميشه،
اون دفعه من نبودم خورده بود زمين .ميگفت ياد حرف ديشبت افتادم خوردم زمين.😐😂
************************
از صبح ۳ بار رفتم سر یخچال هیچی توش نبود. واسه این که غرور پدرم حفظ بشه آب خوردم.
بار سوم گفت: یابو چی میزنی انقد آب میخوری؟ پول آب میدیما😕😂
********************
به من گفتن اولین قدم واسه شنا نترسیدن و رها شدنه.
ولی وقتی پریدم رو آسفالت و سرم شکست فهمیدم اولین لازمه آبه ☹️
دروغگو 😝😒
*******************
اعتراف میکنم تا سن12-13 سالگی با روسری مینشستم جلوی تلویزیون🖥
مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم.
آخه زیاد می خندید فکر میکردم به من نگاه میکنه😂😂
ما دهه شصتی ها همچین کسایی بودیم
اما حالا دهه هشتاد، نود ...😏😖😜
***************
یارو تو میدون تجریش به تاکسی میگه :
دو قدم پایینتر میری؟
راننده میگه : تا کجا؟
یارو میگه : راه آهن
راننده میگه :
کرایه ما به درک، ولی این طوری قدم برندار، خشتکت پاره میشه😂😂
.**********************
رفتم مصاحبه. یارو پرسید :موضوع آخرین کتابی که خوندی چی بوده ؟
گفتم :درباره یه پسری بود که به خاطر کسب علم و دانش حتی روزای تعطیلم میرفت مدرسه
گفت: چه جالب! اسمش چیه ؟
گفتم: حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت!
فکر کنم چون نخونده بودش زنگ زد حراست بیان بندازنم بیرون😂😂
.
😂
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود