از بگم – بگم تا بگو – بگو
غلامعلی جعفرزاده نمایندۀ رشت گفت:
تا اینجای کار 14 مسئول از دولت احمدینژاد در زندان هستند و این نشان میدهد دولت قبل از فاسدترین دولتها بوده است و در آن نیز بحثی نیست.
سلام ، سلام ... هالۀ نور سابق
معجزۀ هزاره ، شمس ِمشرق!
دشمن پرتوان ِ «خار و خاشاک»
رئیس و سردسته «دولت پاک!»
عاملِ ارتباط «سفره» و «نفت»
مدّعی تازۀ «پنجاه و هفت»
فوق تخصُّص شعار و صدا
سلام ، سلام ... مخترع ادّعا
کجایی ، ای برادر پرخروش
چراغ هالهات نباشه خاموش
حرفی بزن ،چیزی بگو ،برادر!
یا از لولو ... یا از هلو ، برادر!
بگو که من مخالف فسادم!
استاد پاککردن اقتصادم!
من آمدم ، دزدی دیگه نداریم!
ما بهترین دولت روزگاریم!
بگو،از اون حرفهای خوشگل بزن
به منتقدهای خودت گل بزن!
نگو که وقت وحدته ، ساکتی!
حالا که وقت صحبته ،ساکتی؟!
قیمت ارز ، بگو چی شد که حاد شد
بگو چی شد که اختلاس زیاد شد؟
بابکِ نفتفروش رفیق کی بود؟
قصّۀ خاوری ، بگو که چی بود؟!
چی شد رحیمی و کجاست بقایی؟!
خاموش شده نورافکنت؟! کجایی؟
***
چند سال قبل ، دوره کرکری بود
برّهکشون تو و خاوری بود
پشت سرت اصولگراها ،قطار
تو بودی و حمید و اسفندیار
یادش بخیر ، ابروتو خم میکردی
زل میزدی ، «بگم –بگم» میکردی!
دهان که وا میکردی غوغا میشد
معرکهای دوباره برپا میشد
میگفتی حرف بیسند ، مستدام
بدون وقفه ؛ از سحر تا به شام
حرف زرشکی از تو صادر میشد
آمار کشکی از تو صادر میشد
هر جا میرفتی خوشقدم تو بودی!
محبوب قلب جام جم ، تو بودی
قدرت و عزّت از تو پیدا میشد!
اصولگرایی با تو معنا میشد!
نفهمیدی ... وفای دنیا کمه
کلک همیشه دشمن آدمه!
روزی اگر حقیقت افشا بشه
دوباره آفتاب ، اگه پیدا بشه
هر سخنی باعث دردسره
هر چی«بگم –بگم »بگی،بدتره!
***
با این همه ،بگو ...بگو ، بخندیم
بگو لولو... بگو هلو ، بخندیم!
بگو ... بگو هالۀ نورت کجاست؟!
بگو که اون باغ بلورت کجاست؟!
بگو که فقر و فاقه شد ریشهکن
بگو دوباره «پاکه دولت من» !
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود