الحاقیّۀ خیالی به کتاب: قلعۀ حیوانات
اگر جورج اورول زنده بود و ماجرای اعطای سیمکارت سفید به خواص در ایران را میدید، احتمالاً بخش کوتاه زیر را به کتاب "قلعۀ حیوانات" اضافه میکرد:
الحاقیّۀ خیالی به کتاب: قلعۀ حیوانات:
«سیمکارتهای سفید خوکها»
در آن روزها که حیوانات برای اتّصال اینترنت کُند و پرخطا ساعتها پشت دیوارهای بلند مزرعه صف میکشیدند، خوکها ناگهان اعلامیّهای تازه روی دیوار بزرگ مزرعه نصب کردند:
«به منظور حفظ نظم در مزرعه و جلوگیری از دسترسی دشمنان، استفاده از سیمکارتهای سفید فقط برای خوکها ضروری است.»
هیچکس دقیق نمیدانست «سیمکارت سفید» چیست، تا این که کلاغ سیاهسوخته آهسته گفت: «میگویند اینترنتش آزاد است… اصلاً فیلتر ندارد… مثل همان خوراک مخصوصی که فقط خوکها میخورند.»
بنجامین، الاغ پیر، فقط پوزخند زد:
«هر امتیازی که تازه پیدا میشود، عجیب است که همیشه سر از جیب خوکها درمیآورد.»
چند روز بعد، اسکوئیلر با قیافهای جدّی و کاغذی بلند ظاهر شد و با لحنی خطابهوار گفت:
«رفقا! اشتباه نکنید! ما خوکها دوست داریم مثل شما از همان اینترنت محدود استفاده کنیم، اما شما نمیدانید دشمنان مزرعه چقدر مکّارند!
برای حفاظت از مزرعه، لازم است خوکها اینترنتی داشته باشند که بدون محدودیّت باشد… تا بتوانیم بهتر مدیریت کنیم!»
بعد اضافه کرد:
«برای روشنتر شدن موضوع، شعاری که پدران بنیانگذار نوشته بودند کمی اصلاح شده است.»
حیوانات هجوم بردند تا تغییر را ببینند.
در شب تاریک، زیر نور چراغ نفتی، جملۀ معروف دوباره نوشته شده بود:
«همۀ حیوانات در اینترنت برابرند،
اما برخی حیوانات در اینترنت برابرترند و
به اینترنت سفید دسترسی دارند.»
حیوانات در سکوت ماندند.
فقط بنجامین زیر لب گفت:
«وقتی امتیازها سفید میشود، آزادی دیگر رنگی ندارد.»
خرد یارتان
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود