سه شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۴ - 15:42 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
اینجا ایران است!!
موبایل یک نفر را از او دزدیدند.برای شکایت به کلانتری مراجعه کرد. وقتی بیرون آمد،دید موتورش را نیز دزدیهاند. ناگزیر به امامزادهای رفت تا از خدا راه گشایشی بخواند. وقتی بیرون آمد، دید کفشهایش را نیز دزدیدهاند! دید پابرهنه که نمیتواند تا خانه برود. دست در جیبش کرد و دید به اندازه یک دمپایی پول دارد. آن را به یک نفر داد،تا برایش یک جفت دمپایی بخرد!
فعلاً آن مرد پنج ساعت است که در جلوی امامزاده نشسته و منتظر است و از دمپایی خبری نیست که نیست! و دیگر پولی ندارد تا بلیت مترو بخرد و به خانه برود!تازه یادش آمد اینجا ایران است!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود