سربهسر افراد باهوش نگذارید!
زمانی که نلسون ماندلا در دانشگاه حقوق میخواند، یک استاد سفیدپوست با نام خانوادگی پیترز به شدّت از او متنفّر بود.
یک روز، آقای پیترز در اتاق غذاخوری مشغول صرف ناهار بود که ماندلا با سینی خود آمد و کنار استاد نشست. استاد گفت:
"آقای ماندلا، تو نمیفهمی، خوک و پرنده کنار هم نمینشینند تا غذا بخورند؟"
ماندلا همان طور به او نگاه کرد که پدر و مادری به یک کودک بیادب نگاه میکنند و آرام پاسخ داد:
"نگران نباش پروفسور. من پرواز میکنم"!
و رفت و پشت میز دیگری نشست.
آقای پیترز که از خشم سرخ شده بود تصمیم گرفت انتقام بگیرد.
روز بعد در کلاس سؤال زیر را مطرح کرد:
"آقای ماندلا، اگر در خیابان راه میرفتید و بستهای پیدا میکردید، و درون آن یک کیسه خرَد و یک کیسه دیگر با پول بود، کدام یک را میگیرید؟"
ماندلا بدون تردید پاسخ داد: "البته اونی که پول داره."
آقای پیترز با لبخندی طعنهآمیز گفت:
"من به جای تو، عقل را میگرفتم."
نلسون ماندلّا شانههایش را بالا انداخت و پاسخ داد: «هرکس چیزی را که ندارد میگیرد.»
آقای پیترز، در این زمان در شرف ایجاد تناسب بود که از خشم در حال جوشیدن بود. عصبانیّت او به قدری زیاد بود که روی برگه امتحان نلسون ماندلا کلمه (احمق)"IDIOT" را نوشت.
و آن را به نماد مبارزۀ آینده داد.
ماندلا برگۀ امتحان را گرفت و پشت میزش نشست و سعی کرد تا زمانی که به حرکت بعدی خود فکر میکرد ،آرام بماند.
چند دقیقه بعد، نلسون ماندلّا بلند شد، به سمت استاد رفت و با لحنی مؤدّبانه به او گفت:
"آقای پیترز، شما اسم خود را روی برگه امضا کردید، اما فراموش کردید نمرهام را به من بدهید."
😂😄😆😩
سربهسر افراد باهوش نگذارید!
متنفّر نباشیم ،بلکه حکمت را به کار ببریم!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود