گاهی نداشتههای ما به نفع ماست
■ *درنگانه*
داستانها و تجارب کسب و کار
گاهی نداشتهها ، زمینۀ رهیافتی جدید میشوند.
روزی مردی با مشاهدۀ آگهی شرکت مایکروسافت برای *استخدام یک سرایدار* به آنجا رفت.
در راه به امید یافتن یک شغل خوب کمی خرید کرد.
در اتاق مدیر همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت تا این که مدیر گفت:
اکنون ایمیلتان را بدهید تا ضوابط کاریتان را برایتان ارسال کنیم.
مرد گفت:
*من ایمیل ندارم. مدیر گفت: شما میخواهید در شرکت مایکروسافت کار کنید ولی ایمیل ندارید. متاسّفم من برای شما کاری ندارم.*
مرد ناراحت از شرکت بیرون آمد و چیزهایی که خریده بود را در همان حوالی به عابران فروخت و سودی هم عایدش شد.
از فردای آن روز مرد از حوالی خانه خود خرید میکرد و در بالای شهر میفروخت و با سود حاصل خریدهای بعدیاش را بیشتر کرد.
تا جایی که کارش گرفت. مغازه زد و کم کم وارد تجارتهای بزرگ و صادرات شد. یک روز که با مدیر یک شرکت بزرگ در حال بستن قرداد به صورت تلفنی بود، مدیر آن شرکت گفت:
ایمیلتان را بدهید تا مدارک معامله وقرار داد را برایتان ارسال کنم.
مرد گفت: *ایمیل ندارم.*
مدیر آن شرکت گفت: *شما با این همه توان تجاری اگر ایمیل داشتین دیگه چی میشدین. مرد گفت: احتمالآ سرایدار شرکت مایکروسافت بودم......*
گاهی نداشتههای ما به نفع ماست.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود