.
⏹️ *حکایتی جالب در تاریخ موسیقی ایران*
👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
درویش خان؛ بزرگ موسیقیدان ایران روزی تصمیم میگیرد به زیارت حضرت شاه نعمتالله ولی برود .از جهتی که عارف بوده سر راه در خانقاه حوض مرتکیه یزد محلّۀ چهار منار فرود میآید چندی با درویشان بیتوته میکند.
چند روزی میماند. مردم دارالعباده یزد شکایت به خان دولتاباد برده که مطربی وارد یزد شده که در شان مردم یزد نیست. وی را اخراج کنید.
لاجرم خان وی را احضار میکند. وقتی مرحوم درویشخان حاضر میشود خان خجالت میکشد میبیند که وی شباهت به مطرب جماعت ندارد.
لذا محترمانه با وی برخورد میکند. اورا اکرام میکند و درویش خان حیای او را متوجه میشود.
درویشخان به خان میگوید که من میخواهم سازم را پیش شما امانت کنم و خودم قصد دارم ده روز دیگر پیش درویشان یزد باشم، ولی از شما خواهش دارم شتری را به مدّت یک هفته نه علف دهید نه آب تا یک هفتۀ دیگر به دیدن شما میآیم، خان پذیرفت.
بعد یک هفته درویشخان به سرای خان رفت پس از اکرام خان نسبت به درویشخان وی گفت:
ساز مرا بیاورید و یک صندلی،
سپس گفت: آن شتر یک هفته غذا نخورده بیاورید و بعد بنشانید و پای او را ببندید.
صحنه جذّابی شده بود. همه رجال بودند و جمعیّتی بسیار.
درویشخان ساز خود را کوک کرد و شتر به زمین نشسته و تعدادی از بزرگان و اعیان.
درویشخان به خان دولتاباد میگوید توبره کاه را به گردن شتر بیندازید. طبیعی آن اینست که شتر بعد یک هفته سر را در توبره کند و غذا بخورد، اما درویشخان چیزی دیگر را ثابت کرد.
مادامی که شتر سر را در توبره کرد تا غذا بخورد درویشخان شروع به نواختن نمود. شتر صبر کرد و به ساز درویشخان توجّه نمود.
دوباره درویشخان ساز را قطع کرد. لاجرم شتر سر به توبره کرد که غذا بخورد. دوباره درویشخان چهار مضراب نواخت. باز شتر غذا را قطع کرد وگوش به ساز مینمود.
بیش از بیست بار این عمل را درویشخان تکرار کرد. همه دیدند شتر با آن که یک هفته غذا نخورده بود ساز و آهنگ برایش دل نشین تر بود تا غذا.
درویشخان رو به خان دولتآباد گفت :
"شعور شتر از مردمانی که تو بر آنها حکومت میکنی بیشتر است!!"
.🍎🍎🍎
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود