پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴ - 18:30 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
داستان ضربالمثل حرفهای بند تنبونی
در زمان امیرکبیر هرج و مرج در بازار به حدّی بود که که هر کس در مغازهاش از همه نوع جنسی میفروخت. به دستور امیرکبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس همنوع با یکدیگر شد، مثلاً پارچهفروش فقط پارچه، کوزهگر فقط کوزه و همه به همین شکل.
پس از مدّتی به امیرکبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بندِ تُنبان، هم میفروشد، امیرکبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت:
کسی که تنباکو از من میخرد، ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیفتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو میفروشم!
از آن زمان کار و حرف بیربط را به حرفهای بند تنبونی مثال میزنند.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود