عالیترین درجۀ خلوص!
سفیان ثوری عارف معروف و بزرگوار را گویند:
روزی در خانه وی هیچ خوراکی نبود! آخر روز مردی دو بسته پول نزد وی آورد و گفت:
که دانی پدرم تو را دوست بود و در معیشت متورّع، دَین میراثی است که از وی بازمانده و چنان دانم که حلال است و در آن هیچ شبهتی نه،چه باشد اگر قبول کنی و مرا بدان شاد گردانی؟
عارف گفت: خداوند تو را به این همّت نیکو ثواب دهد، اما من قبول نکنم که آن دوستي من با پدرت برای خدا بود و روا نباشد که در برابر آن عوضی ستانم.
این است درجه متورّعان، و طریق پارسایان و برتر از این درجۀ عارفان است
و شرک کوچکتر در حقِّ آنان این است که پس از اخلاص در طاعت و صدق در عمل، اگر چشمشان در آن عمل خالص آید، یا طلب ثواب آن به خاطرشان فراز آید، یا رستگاری خویش را در آن عمل بینند، همۀ آنها در راه دین شرک شمرند و از آن توبه کنند.
در برابر این قوم یهود، قومی از بندگان خدا هستند که خود را نستایند و تزکیت مردم را نپسندند و در عمل خویش ننگرند و روش خود را وزنی ننهند و از هر پَستی خود را پَستتر دانند.
پرسید مرا دوست که آن قوم که بودند
کز خلق جهان گوی حقیقت بربودند
گفتم: چه نشان پرسی زان قوم که ایشان
خود را به خود از روی نمودن ننمودند
آری،بر درگاه حکیم هر قدر خود را ذلیلتر داری،عزیزتر شوی،آن ذلِّ تو از دوست نه نومیدی است که آن گواه راستی و درستی است.
پیر طریقت گفت:
الاهی، فریاد از این خواری خود، که کسی را ندیدم به زاری خود.
الاهی از حسرت چندان اشک باریدم که به آب چشم خویش تخم درد بکاریدم، به امید این که سعادت ازلی دریابم، اين همه درد پسندیدم ور دیده من هم یک باربر تو آید در آن دیده خود را نادیدم.
( تفسیر ادبی و عرفانی خواجه عبدالله انصاری )
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود