💠 تأمُّل شب
شیطان و کشیش
شیطان به کشیش گفت:
دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست! ای کشیش!
تو به میکائیل آفرین میگویی، در حالی که او برایت هیچ فایدهای نداشته است؛ و مرا دشنام میدهی، حال آنکه من مایۀ راحتی و آسایشات بوده و هستم! مگر نه این که وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه کسب و کار توست؟!
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدۀ تو خواهند نهاد؟
تو که پدر روحانی هستی، چطور نمیدانی که تنها وجود شیطان میتواند سیم و زر را از جیب مومنان، به جیبهای واعظان و سخنوران سرازیر میکند؟!
تو که عالمی دانا هستی، چطور نمیدانی که با نابودشدن علّت، معلول نیز از بین میرود؟
چطور راضی میشوی که من بمیرم و تو جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچهات را آجر کنی؟!
📓کاروانها و طوفانها- جبران خلیل جبران
🩸🦋 @iranian_thinkers
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود