شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴ - 11:20 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
کلک شوهر!
شوهره با زنش دعواش میشه از خونه میزنه بیرون، بعد از یک ساعت تلفن میزنه به زنش
زن: بله؟ چیه؟
شوهر: می دونی الان کجام؟
زن: کجا ول میگردی خبر مرگت؟
شوهر: طلا فروشیه تو خیابون امام یادته که از یه گردنبند خوشت اومده بود، بهم گفتی واسه روز زن برام بخر؟
زن: آره عزیزم... آره عشقم... آره زندگیم... یادمه!
شوهر: دو تا مغازه اینورترش دارم قلیون میکشم😜😁
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود