دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴ - 17:17 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
# پندانه « ۴۸ »
☘🌸🍃🍎🍃🌸☘
✍ ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ،،،
تا دهنشو باز میڪرد آب میرفت تو دهنش ، نمیتونست بگه ،
دست ڪردم تو آکواریوم درش آوردم
شروع کرد از خوشحالے بالا پایین پریدن
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو
اینقدر بالا پایین پرید خسته شد خوابید
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش توی آب
ولی الان چند ساعته بیدار نشده
یعنی فکر ڪنم بیدار شده
دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب ...
حڪایتِ رفتار بعضی از آدمها است ڪه ڪنارمون هستن . دوستشون داریم و دوستمون دارن ولی مارو
نمیفهمند و فقط ...
بماند ؛؛؛
🍂🌿🌸❤️🌸🌿🍂
پشت هیچستانم
https://eitaa.com/joinchat/1942683888Cd71dac5320
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود