چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴ - 14:55 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
با ٢۶۴ صلوات لاستیک ماشین ترکید و اتوبوس واژگون شد..
سال ١٣١٨ از تهران با اتوبوس بهطرف قزوین سفر میکردم. سر هر پیچ و گردنهای ٣ تا صلوات میفرستادیم بعد نوبتِ لعنتچیها میشد که میگفتند:
- «بر یزید لعنت»
ما میگفتیم: «بیش باد»؛
- «بر شمر لعنت»
- «بیش باد»
و بر «ابن ملجم»...
هر کس عطسه میکرد راننده، اتوبوس را ۵ دقیقه کنار میزد، میگفت صبر آمده...
به هر امامزاده میرسیدیم، همگی فاتحه میخواندیم و پول صدقه به صندوق میانداختیم؛ بعد از ۵ ساعت با ٢۶۴ صلوات لاستیک ماشین ترکید و اتوبوس واژگون شد...
#احمد_کسروی
@didanshenidan
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود